تبلیغات
تنها
 
تنها
پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

   بـــــــــــــــهانه

گفتی که به احترام دل . باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو . دلی روشن کن

 من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ایی دریا شو

دریا شدم و تورا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ایی مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفایت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم






نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

 

یکی بود یکی نبود 

وقتی این یکی بود اون یکی نبود 

وقتی اون یکی بود این یکی نبود 

مهم نیست کی بود کی نبود 

ولی حیف که  

 هیچ وقت این یکی با اون یکی نبود  





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...

از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...

خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام

از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...

آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش

از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...

پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از

عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...

دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ

است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو

زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و

صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه بی

وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این

همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از

دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...

از دست همه خسته ام...

از دست روزگار بی معرفت از دست  مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از

زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...

من خسته ام...

 

 

 

خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام



نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره... به کسی توجه نمی کنه، از کسی خجالت نمی کشه، می باره و می باره و... اینقدر می باره تا  آبی شه،‌آفتابی شه..!!
کاش...
کاش می شد مثل آسمون بود...
کاش می شد وقتی دلت گرفت، اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی؛ بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده؛‌انگار نه انگار که غمی بوده؛ همه چیز فراموشت بشه... !!
کاش می شد...



خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلم گرفته




نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

اونطور منو نگاه نکن

دست توی دست من بزار

برو یه وقت مریض میشی

بغض ت رو هی نگه ندار

فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو

محال باور اشک من

دیگه نمی بینم تو رو

صدات میلرزه عشق من

اسمم رو هی صدا نکن

طناب و دور گردنم بنداز دیگه نگام نکن

بمیرم واسه بغض تو

فکر منو نکن برو

دلو اسیر من نکن

اگه دوسم داری برو

تو رو خدا گریه نکن

تصمیم آخرو بگیر

چهارپایه رو بکش برو

چهارپایه دستاشو بگیر

با دست عاشقت بذار طناب و دور گردنم

میخوام فقط ادا کنم حقی که مونده گردنم

من بشکنم برنجم فدای تار موهات

مهم توی نرنجی برس به آرزوهات

مواظب خودت باش با قلب من چه کردی

دلواپسم نباشم به اشک کی بخندی

بمیرم واسه بغض تو

فکر منو نکن برو

اگر سراغمو گرفت بگین نشونه ای نذاشت

بگین از اینجا رفته و چاره ی دیگه ای نداشت

اگر سراغمو گرفت این نامه رو بهش بدین

بگین که جا گذاشته بود پرسید کجا هیچی نگین

اگه بازم پرسید ازم

اگه نکردش آشو پاش

چاره ای نیست بهش بگین فلانی رفته زیر خاک

من بشکنم برنجم فدای تار موهات

مهم توی نرنجی برس به آرزوهات

مواظب خودت باش با قلب من چه کردی

دلواپسم نباشم به اشک کی بخندی





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

 

**** 

به چه میخندی تـــــــــو؟ 

به مفهوم غم انگیز جدایــــــــــی؟ 

به چه چیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز؟ 

به شکست دل من یا پیروزی خویــــــــــــــــش؟ 

به چه میخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی؟ 

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کـــــــــــــــــــــــــــــــــرد ؟ 

یا به افسونگری حرفهایت که مرا سوخت و خاکستر کــــــــــــــــــــــرد؟ 

به دل سادهی من میخندی که دگرتا ابد نیز به فکر خود نیســــــــــــــــــــت ؟ 

خنده دار است بخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ... 

 

**** 





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر كرد

 

گفت:تنهایی

گفتم:آره

 

گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 

گفتی: تو كه می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

 

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

 

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

 

گفتی:آره،الان كه تنهایی،وقت سختی

 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو اینداختم پایین-گفتم:آره

 

گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتی:ببخشم؟

 

گفتم:اینقدر ناراحتی كه نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

 

گفتم:فقط شرمندتم

 

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

 

گفتی:پس من چی رفیق؟

من كه گفتم فقط كافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من كه گفتم داری منو به خاطر كسایی تنها می ذاری كه تنهات می ذارن

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط كافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش كردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

 

دیگه طاقت نیاوردم،بغض كردمو خودمو اینداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

 

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یك كلام،خدا تو بهترینی





نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : javad    

هی عنكبوت غم، نتن بهر من تار غصه

كه پروانه ی دل من بالاتر از تو به سوی اوج پرواز می كند

خیالت را خوش نساز كه نسیم و بادی پروانه ام را به تار تو سپارد

چرا كه آن روز باشد لحظه ی  افتادن تو

كه آتش شوق پرواز من به سوی اوج، خواهد سوزاند دام پوشالی تو را

نتن بهر من تار غصه...

كه پروانه ی من به اوج فكر می كند

آری،نقطه ی اوج

كه بی تاب است پروانه ام برای نشستن بر دستان مهربانش

تا خاكستر شود از گرمای عشق و مهربانیش

خدای مهربانم دوستت دارم

پروانه ی دلم به شوق تو به سوی تو می آید





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : javad
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب